| سکوت سنگی... |
|
من و این سکوت سنگی من و بغض عاشقانه شب واژه های زخمی من و غربت ترانه تو و انکار حضورم دل سپردن به سیاهی یه سکوت بی سرانجام تا لب مرز تباهی شب پرواز من و تو یه سقوط بی نهایت شب مرگ شاعرانه وقت آغاز یه هجرت فصل نفرین شده ی ما طرح نمناک جدایی روح تبدار دو عاشق تو هجوم بی صدایی من و این سکوت سنگی من و بغض عاشقانه شب واژه های زخمی من و غربت ترانه
|


لحظه ای کنار پنجره قلبم بایست و به ریزش تند و سیل آسای باران غرورم نگاه کن دیدن باران حتی ازپشت پنجره بسته و قلب شکسته هم زیباست .






سالهاست که خوابهای من ازدریا وسنجاقک خالی ست.خوابهایم نه بوی تورامی دهد ونه بوی رویاهای جوانی ام را.
